ویل ترنر هرگز فکر نمیکرد روزی در میان نیروهای خود به کمک یک دزد دریایی نیاز پیدا کند؛ آن هم کاپیتان بدنامی مثل جک اسپارو!
ا لیزابت سوان، دختری که او عاشقش بود، به دست خدمهی مروارید سیاه ربوده شده. بنابراین او جک را از زندان آزاد میکند و از او کمک میگیرد تا مسیری برای تورتوگا بیابند.
ا لبته کمتر کسی میداند قبل از آنکه ناخدای حیلهگری به نام باربوسا، مروارید سیاه را بدزدد، جک ناخدای آن کشتی بوده!
باب اسفنجی؛ قصههای ابلهانهی اقیانوس-1














دیدگاهها
هنوز هیچ کس نظرش رو دربارهی این کتاب به ما نگفته.