اینجا یک کارخونهست؛ یک کارخونهی عجیب و غریب. همهی کارکنان این کارخونه، هیولا هستن؛ هیولاهایی بانمک که بعضی وقتا موظف هستن بچهها رو بترسونن، گاهی هم باید کاری کنن که اونها انقدر بخندن تا از خنده رودهبُر بشن. هیولای قصهی ما «مایک بوزوفسکی» مأموریت پیدا کرده که به یک مهمونی بره و بچهها رو حسابی بخندونه. اون تصمیم میگیره به خونهی محل برگزاری مهمونی بچهها بره و به هترین وجه ممکن این کارو انجام بده. اما خبر نداره که قراره توی اون خونه چه بلایی به سرش بیاد!
مأموریت بتمن
دایناسور کوچولو هُل نده!
هتل ترانسیلوانیا؛ پرستار هیولاها
نگرانیهای یک پنگوئن
کابوس قبل از کریسمس
پاندا کونگفوکار؛ درهی خوابزده
تخمهی بد
اگر زنبورهای عسل از بین بروند...
من ماهی نیستم
عصر یخبندان؛ پرستار بچه













دیدگاهها
هنوز هیچ کس نظرش رو دربارهی این کتاب به ما نگفته.